Friday, October 18, 2002

به ديگران توجه نکن.
خر مگسی روی سنگ:
روياهای وسط روز

Thursday, October 17, 2002

بعد از اين ديوانه سازم خويش را
فقط هست؛ هرگز جديد نيست و هرگز قديمی نيست، همانند کوهساران قديمی است و همچون شبنم های بامدادی تازه است؛ هر دو هست و هيچکدام نيست. هر دو هست و فراسوی هر دو است.

Sunday, October 13, 2002

صبر بی نهايت.
بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد
حاليا فکر سبو کن که پر از باده کنی

خاطرت کی رقم فيض پذيرد؟ هيهات
مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی
ساقی بدست باش که غم در کمين ماست
مطرب نگاه دار همين ره که ميزنی
در بحر مائی و منی افتاده ام، بيار
می، تا خلاص بخشدم از مائی و منی
چون ز جام بيخودی رطلی کشی
کم زنی از خويشتن لاف منی
نوش کن جام شراب يک منی
تا بدان بيخ غم از دل برکنی
دل گشاده دار چون جام شراب
سر گرفته چند، چون خمٌ دنی؟
اگر ميخواهی ببينی، فوری ببين. هرگاه شروع به فکر کردن کنی، نکته را گم ميکنی.