Friday, September 10, 2004

شراب برای بلوط، عسل برای گردو.
پسربچه برای دختر بچه، دختر بچه برای پسربچه.
تو عمرت را تلف کرده ای؛
تو و بيوه زن، در زير اين آسمان کبود، همچون دو حشره هستيد. لحظه ای چند در زير اين آفتاب می مانيد، بعد برای هميشه معدوم می شويد.
ديگر هيچ خواهيد بود... آری هيچ هيچ.

Thursday, September 09, 2004

اين نيست.

Monday, September 06, 2004

پرواز يک توهم است؛
همينجا با من بمان... چون من وجود ندارم.
کاش يک سرخپوست خوش اخلاق بودم.